واجد على خان
50
علم الأبدان ( فارسى )
و ديگر مىرويند بعد عشرين و بعضى تصريح كردهاند منتهاى نمو را به بست و هشت سال لفظ قريب بثلاثين بدون تعين اقرب بصواب مىنمايد و سن نمو چهار درجه دارد و در سر هر هفت سال اعنى در هر سابوع يافته مىشود تغيّرى كه مودى مىگردد بكمالى چنان كه مشهودست كه بعد گذشتن سابوع اول اعنى هرگاه عمر هفت ساله مىشود صلابت در اعضا واقع مىشود و بعد تمام شدن سابوع ثانى يعنى بعمر چهارده سالگى صلابت كافى و قوت وافى در اعضا رو مىدهد و از آنست كه بلوغ مرد و زن درين سن مقررست و درين وقت بتكاليف شرعيه متكلف شدهاند مثل صوم و صلوة و غيره و بعد گذشتن سابوع ثالث يعنى بعمر بست و يك سالگى قوت انسان بكمال مىرسيد و درين سن لحيه مىرويد و توقير مىجويد انسان و بعد گذشتن سابوع رابعه اعنى بست و هشت سالگى فعل قوت ناميه باتمام مىرسد و اعضا بكمال صلابت و قوت مىگيرد و جمهور اطبّا سن حداثت را بر پنج درجه نهادهاند و هر درجهء را به اسمى مخصوص ساخته اول سن طفلىست و وى آنست كه مولود را بالفعل استعداد حركت و نهوض نباشد دوم سن صباست و وى بعد از نهوض و قبل از شدتست و درين سن بعضى دندان افتاده باشد و بعضى روئيده سوم سن ترعرع و وى بعد شدت و سقوت و انبات اسنانست ليكن مراهقه اعنى احتلام واقع نشده باشد چهارم سن رهاق و وى آنست كه سبزه بر روى پديد آيد و مختلم شود پنجم سن فتىست و وى آنست كه نمو در ان كما كيفا متوقف مىشود بتدريج و غالب مىشود حرارت و رطوبت غريزى درين وقت تا در نمو كه عبارت از تمديد و توسيع اعضاست اعانت دهد دوم سن وقوفست و اين را سن شباب نيز گويند و وى آنست كه نموّ در ان بنهايت رسيده باشد و بر يك حالت قائم ماند به غير ظهور نقصان و غايت اين قريب بسى و پنج سالست و اين در صورتىست كه رطوبت غريزيه واقف بود قواى هدينه قوى و متكاثر نباشد زيرا كه اگر رطوبت غريزى وافر و قوت شديد باشد تا چهل سال سن و قوت مىماند و درين عمر حرارت و يبوست در مزاج غالب مىشود سوم سن انحطاط تا باقى ماندن قوت و اين را سن كهولت نيز گويند و سن كهولت آنست كه ظاهر مىشود در وى نقصان مگر آنكه قوت هنوز ضعيف نشده باشد اعنى اگرچه نقصان در بدن